ای خطت رهنمای سوختگان


لب لعلت دوای سوختگان

خواب مخمل شود ز همواری


خار در زیر پای سوختگان

می کند آب تلخ، کار گلاب


در مقام رضای سوختگان

دل آیینه را دهد پرداز


چهره با صفای سوختگان

مژه آفتاب می سوزد


از فروغ لقای سوختگان

کاه را می کند ز دانه جدا


رخ چون کهربای سوختگان

نقش امید می زند بر پای (کذا)


موجه بوریای سوختگان

برنگردد ز آستان اثر


دست خالی، دعای سوختگان

خال رخساره قبول بود


طاعت بی ریای سوختگان